نظریه پردازان مدیریت در بسیاری از تحقیقات خویش به این نتیجه رسیده اند که یکی از عمدهترین دشواریهایی که مدیران و مسئولان با آن مواجهاند ناشی از ارتباطات نامناسب در برخی از سطوح مجموعه میباشد .
دشواری مهارتهای ارتباطی در سطوح مختلف سازمانها معظلی است که نیاز به چارهاندیشی داشته و اصولا مسئله ایست که نه فقط در سازمانها فراگیر بوده بلکه حتی در خانوادهها نیز وجود دارد .بسیاری از مشکلات که در زندگی روزمره پیش میآید ناشی از عدم درک متقابل است .
ارتباطـات سازمانی که در نهایـت همان ارتباطات انسـانی است که دارای سه سطح به شــرح ذیل میباشد .
1- ارتباطات درونی : ارتباطی که هر انسان با درون خویش دارد ( گفتگو درونی ) که برای سازمانها ارتباط درون سازمانی تلقی میشود .
2- ارتبـاط فرد با مخاطب : ارتباط انـسان با یک فرد دیگر ( فرزند ، پدر ، مادر، دوسـت وهمسر .... ) که برای سازمان ارتباط برون سازمانی تلقی میشود .
3- ارتباط با گروه : رفتار هر انسان در غالب یک گروه ( خانواده ، شرکت ، شهروندان و ... ) که برای سازمانها ارتباط صنفی – سازمانی تلقی میشود .
هر یک از این نوع ارتباطات در جای خود قابل بحث و بررسی بیشتر است . ضمن آن که سطح یک یا همان ارتباط درونی حائز اهمیت بیشتری است که در خصوص انسان و یا سازمان اصلی دو نوع ارتباط دیگر محسوب میگردد.
اما به هر حال وقتی صحبت از شخصیت میشود پارامترهای گوناگونی مطرح میشوند که هریک به نوبه خود اثرگذار بوده و قابل تجزیه و تحلیل و بحث و بررسی موردی میباشند .ولی به راستی شخصیت چیست و چگونه شکل میگیرد ؟ چه پارامترهایی در شکل گرفتن آن دخالت دارند ؟ آیا شرکتها و سازمانها نیز باید دارای شخصیت تعریف شده باشند؟
ادامه مطلب

