تبليغاتX
غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌

غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌

نزاکت در محل کار 

-   رعایت نزاکت صحیح در محل کار ، کارائی را بالا می­برد

-  وقتی طبق قرار ملاقات قبلی باید کسی را ملاقات کنید ، هرگز دیر نکنید . اگربه هر دلیل دیرتر می رسید اطلاع دهید و در صورتی که دیرتر رسیدید عذر خواهی کنید و علت دیر رسیدن را توضیح دهید .

-   اگر کسی پشت  سر شماست ( صرفنظر از جنسیتی که دارد ) و شما زودتر از او به در رسیدید در را باز کنید ، خارج شوید و در را برای او باز نگهدارید تا هنگام خارج شدن در به او نخورد .

-  همیشه از کسی که در را برایتان نگه داشته تشکر کنید .  

         

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 9:10  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

با سلام و ارزوی هفته ای سرشار از موفقیت و شادی

در دنیا تنها کسی موفق می شود که به انتظار کمک دیگران نمی شیند

و همه چیز را با توکل به خداوند ازایشان می خواهد  .

پس با اعتماد به  خداوند می توان زندگی سرشار از شادکامی و موفقیت را به دست آوریم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 8:54  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

کسی که مردم را دوست ندارد و در وجود خود علاقه ای نسبت به آنها احساس نمی کند ، همیشه تنهاست و در زندگی بیش از دیگران دچار سختی و مشکلات می شود .

به امید این که همه را دوست داشته باشیم تا با آرامش در کنار همه زندگی کنیم . 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 9:11  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

سال ها دو برادر با هم در مزرعه­ای که از پدرشان به ارث رسیده بود زندگی می کردند یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک با هم جر و بحث کردند . پس از چند هفته سکوت ، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند .

یک روز صبح در خانه ی برادر بزرگ­تر به صدا در آمد . وقتی در را باز کرد.مرد نجاری را دید نجار گفت : من چند روزی است که دنبال کاری می­گردم ، فکر کردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید ، آیا امکان دارد که کمکتان کنم ؟

برادر بزرگتر جواب داد : بله اتفاقا من یک مقدار کار دارم . به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن .آن همسایه در حقیقت برادر کوچک­تر من است . او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد . او حتما این کار را به خاطر کینه­ای که از من در دل دارد انجـام داده ، سپـس به انبار مزرعـه اشاره کرد و گفت : در انبار مقداری الـوار دارم ، از تـو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم .

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار . برادر بزرگتر به نجار گفت : من برای خرید به شهر می­روم اگر وسیله­ای نیاز داری براین بخرم .نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود ، جواب داد نه چیزی لازم ندارم .

هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت ، چشمانش از تعجب گرد شد حصاری در کار نبود ، نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود .

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت : مگر به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟

در همین لحظه برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساختن آن را داده ، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگ­تر را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست .

وقتی برادر بزرگ­تر برگشت ، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است .

کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر ، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد .نجار گفت : دوست دارم بمانم ولی پل­های زیادی هست که باید آنها را بسازم .

دوستان من بیایم سازندگان پل­های ارتباطی باشیم تا انسانها بتوانند با عبور از آنها به هم برسند . نقش روابط­عمومی در سازمانها و نهادها و جوامع دقیقا نقش نجار داستان ما است .می بایست تلطیف کننده رابطه­ها و دوستی­ها باشد .ان شاءالله هیچ وقت هیزم شکن اختلافات نباشیم .             
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 11:39  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

کودک از مادرش پرسید : چرا گریه می کنی ؟

مادر پاسخ داد : چون مادرم

کودک گفت : نمی­فهمم

مادر او را در آغوش کشید و گفت : هرگز نخواهی فهمید

کودک از پدرش پرسید که چرا مادر بی­هیچ دلیلی گریه می کند و تنها جوابی که پدر داشت این بود که همه مادرها همین طور هستند .

کودک تصمیم گرفت این موضوع را از خدا بپرسد

«خدایا چرا مادرها به این راحتی گریه می­کنند؟ »

خداوند پاسخ داد : من باید مادران را موجوداتی خاص خلق می کردم .من شانه­های آنها را طوری خلق کردم که نوان تحمل بار سنگین زندگی را داشته باشند و در عین حال آرام و مهربان باشند .

من به مادران نیرویی دادم که طاقت به دنیا اوردن کودکانشان را داشته باشند .

من به آنها نیرویی دادم که توان ادامه دادن راه را، حتی هنگامی که نزدیکانشان رهایشان کرده­اند ،داشته باشند .

توان مراقبت از خانواده در هنگام بیماری ، بی­هیچ شکایتی .

من به آن عشق ورزیدن به فرزندانشان را آموختم ، حتی هنگامی که این فرزندان با انها بسیار بد رفتار کرده­اند.

والبته اشک را نیز به آنها دادم ، برای زمانی که به آن نیاز دارند .

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 10:33  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

دنیای امروز ، دنیای ارتباطات است و به همین دلیل مبادی آداب بودن و با نزاکت بودن در درجه اول اهمیت قرار دارد.

خوش­ رفتاری نـزد همه کس ارزشمـند اسـت و به انسان جذابـیت و آراستگی مـی­بخشد. مدیـران مؤسسات امـروزه بیــش از هر وقـت دیگـری رعایـت نزاکـت در محل کـار را ارج می نهند .مهم است بدانید که چه بگویید ، چه طور لباس بپوشید و در شرایط مختلف چه طور واکنش نشان دهید ، خصوصا اگر موقعیت سازمان تان در حال ارتقاء باشد .

 

· فرهنگ صنفی

-  رفتارهای اجتماعی و صنفی در یک بانک ، رسمی تر از سازمان­های دیگر است . پس کارکنان بانک­ها باید در رفتارشان دقت بیشتری نمایند که اثرات مثبت و مفید در ذهن مخاطبین که سرمایه اصلی بانک می­باشند بگذارند .

- مرتب لباس بپوشید ، اراسته باشید ، از نظرات خودتان که مایل  به ابرازشان هستید فهرستی تهیه کنید و طرز پاسخ دهی صحیح و مناسب را یاد بگیرید. اینها جزو دارائی شما محسوب می­شوند .

- خوش رو و خوش برخورد باشید . لبخند فراموش نشود که بی­هزینه ترین ابزار درجهت سرمایه گذاری می باشد

- منظم و مرتب باشید . سر وقت در محل کارتان حضور داشته باشید .

- همیشه با خوش­بینی حرف بزنید . از عبارات مثبت استفاده کنید .عباراتی مثل « من عاشق کارم هستم و خود را متعهد می دانم که کارم را عالی انجام دهم .»

- خوش­آمدگویی صمیمانه به افراد در هنگام ورود، کار بسیار درستی است .

- صادق باشید و صادقانه برخورد کنید .

- اگر کسی از شما تعریف کرد ، الزامی ندارد که شما هم حتما از او تعریف کنید اگر ویژگی­های مثبت لازم را در او نمی­بینید .

- هر کس از شما تعریف کرد بپذیرید و از او تشکر کنید.

 

·معارفه

-  مهم­ترین اصل در معرفی کردن این است که حتما تمام اطرافیان خود را معرفی کنید وگرنه احساس می کنند نادیده گرفته شده­اند و احساس ناراحتی خواهند کرد.

- یادتان باشد هنگام دست دادن با طرف مقابل ،لبخند بزنید و تماس چشمی برقرار کنید .

- در رعایت نزاکت اداری ، وقتی شخص تازه واردی را معرفی می­کنید، اسمش را بعد از همه بیاورید: «همکارم آقای...   مایلم آقای ... را به شما معرفی کنم .»

-  معمولا افرادی با رتبه پایین­تر به افرادی در مقام بالاتر معرفی می­شوند « مدیرمحترم آقا یا خانم ... لطفا با آقای  ... آشنا شوید »

- هنگام معرفی دو نفر به یکدیگر اول به شخصی که مرتبه بالاتر دارد نگاه کنید و با او صحبت کنید ، سپس به شخصی که مرتبه پایین­تر دارد نگاه کنید و بااو صحبت کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 13:21  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

یاییز تنها فصلی است که از همون روز اول خودشو نشون میده

کاش

همه آدمها مثل پاییز بودند و از اولین روز اصل خودشون رو می­دادند

واقعا

زندگی چقدر زیبا می شد

به امید

 پاییزی شدن آدمها

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 8:59  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  | 

بپرهیزید ازهمنشینی با کسانی که در جستجوی عیب های دیگرانند

زیرا هرگزاز عیب جوی آنها در امان نخواهید ماند .

«حضرت امیرالمومنین  (ع)»  

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 15:23  توسط غلا‌مرضا كاظمي‌دينان‌  |